|
شعرو دل نوشته
|
ریلی ساخته ام در مغزم ...با تک تک نوارهای از هم گسیخته ی فکرم ....
همیشه در یک هدف بودم، همیشه یک راه حل داشتم که فکرهایم را مرتب کنم ...
می دانی؟ فکرهایم مانند فایلهایی است که نامشان هر یک موضوع فکری در مغزم است ...دوست دارم
با ضربه ی انگشت اشاره ی
دست چپم ،این نوارهایی را که مدتی طولانی صرف چیدنشان در مغزم کردم به صدایی قطاروار تبدیل
می کردم ........
تنها یک ضربه به اولین نوار فکرهایم کافی است که تمامشان را ..............
و آن وقت است که تمام فکرهایم پیوند خواهند یافت!!!
تصور کن ....!!! پیوند آفرینش انسان با خاطره ی هیجان انگیز روز تولدم ....و آن شب که چرخ و فلک مرا تا
اوج محدودش در آسمان بالا برد ...
فایلی از فکرهایم با این تیتر شروع می شود:
چگونه یک درخت در بهار دل به برگهایی می بندد وقتی می داند که آنها را در پاییز از دست خواهد
داد؟؟؟؟؟؟؟!!!
Ring my bell, Ring my bells
Ring my bell, Ring my bells
Sometimes you love it
Sometimes you don't
Sometimes you need it then you don't then you let go
Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It does'n't matter baby we can take it real slow
Cause the way that we youch it's something that we can't deny
And the way that you move oh you make me feel alive
So come on
Ring my bell,Ring my bells
Ring my bell,Ring my bells
You try to hide it
I know you do
When all you realy want is me to come and get you
You move in closer
I feel you breathe
It's like the world just disapears when you're around me oh
Cause the way that we touch it's something that we can't deny oh yeah
And the way that you move oh you make me feel alive
so come on
And ring my bell,ring my bells
Ring my bell,ring my bells
Ring my bell,ring my bells
Ring my bell,ring my bells
I say you want, i say you need
I can tell by your face you love the way it turns me on
I say you want ,i say you need
I will do what it takes and i would never do you wrong
Cause the way that we love is something that we can't fight oh no
I just can't get enough oh you make me feel alive
So come on
Ring my bell,ring my bells
Ring my bell,ring my bells
I say you want,i say you need
I say you want,i say you need
Ring my bell,ring my bells
Ring my bell, ring my bells
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم ....
*******************************
بر برگ گلها نوشته اند
که گل را نچینید
لکن باد که خواندن نمی خواهد .....
(شاعر ناشناس)
*******************************
دوستای خوبم سلام ..این ترانه ای رو که براتون گذاشتم به یاد یکی از روزای دلتنگی دانشجوییم
تو شهر بافق هست که کویر بود این ترانه سروده ی ۲۴ آذر سال ۸۳ ام هست. منتظر نقدتون ...
( کویر سرد ..)
تو این کویر بی صدا دلم شکسته ای خدا
آخه منم تنها صدا تو این زمین پر بلا
خدا خودت می دونستی چرا کویر تنها باشه
چرا باید بسوزه و همیشه تو گرما باشه
آره خدا دلم شکست تو این کویر از هم گسست
پشت هم اینجا رو دلم زخمای تازه ای نشست
حالا دیگه دل ندارم که اینجا طاقت بیارم
منم مسافری غریب که مثل ابرا می بارم
حالا دیگه من موندمو یه دنیا حرف بی جواب
منم که اینجا غریبم مثل یه چاه بی طناب
خدا خودت خوب می دونی که دیگه طاقت ندارم
برای اینجا موندنم خیالی راحت ندارم
ازین همه خستگیا که روی شونه ی منه
خدا زخم کویر برام عمیق تر از وجودمه
آره منم خسته بودم خسته ی دست سر نوشت
ولی دلم بهاری بود دلی سبک مثل بهشت
شاید حسادت خزون منو کشوند به این دیار
دیاری که حتی نبود اسمی از اون توی بهار
بادبادک
آهسته رها شد
غافل از اینکه
رها نیست و فقط
حس رهایی دارد .....
بادبادک
آهسته رها شد
بی آنکه بداند
تقدیرش در دست دیگریست.......
بادبادک
آهسته رها شد
چه رهایی؟
که حتی
مسیر رهایی در دستش نبود ....!!!!!
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا ....
دوستان خوبم سلام ....
یه خبر خوش برای دوستان شاعرم دارم ... به زودی یه انجمن شعر آن لاین میخوام بر پا کنم
که هفته ای یک بار برگذار می شه این انجمن شامل خوندن شعر و نقد توسط تمام دوستان
شاعر و شامل بخشی برای مشاعره است. لطفاً نظراتونو در رابطه با این انجمن بگین
و دوستانی که مایل به همکاری برای راه اندازی انجمن هستن اعلام آمادگی کنن . ممنون
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش .....
دوستان خوبم سلام...عصر جمعه تون به خیر. براتون چندتا طرح گذاشتم که کارای سال ۸۴ ام هست
منتظر نقد و نظر و حضور صمیمی تون هستم
***********************************
شکوفه های باغ پاییز با مردن برگهای سبز بهاری به زمین
می آیند.................
************************************
چشمه ها علامت سوال هایی هستند که منتظر جواب نمی مانند.............
************************************
درمیان همین ستاره ها گم می شوم که هرگز پیدایم نکنی ..حتی در ماه کامل .................
************************************
سکوتی بر می آورم
که فریادش
گوشهای
سنگین دلت را
به لرزه درآورد ... سکوت
*************************************
تنهاترین هستی ....وقتی هیچ چیز مهم نباشد.....تو هم دیگر مهم نمی شوی!!!!
*************************************
هرگز دیگر به ستاره ای ایمان نمی ورزم...
اگر حتی یک شب ... حتی یک شب...
تک ستاره ی شب چشمانت خاموش شود..
این حقیقتها هم در گهواره ی رویای دیرینه ای بزرگ شدند...
که قصه گوی آن لبهای تو بوده است.
همیشه این اتاق برای دستان سرد و زمستانی ات اجاقی روشن دارد.
این فتنه ها مرا به خنده وا میدارند و
عجیب خوش خیالندو
تماشایی.................. (آبان ۸۴)
***
پشت تمام پنجره های شکسته ی تردید
دختری هست به تازگی صبح نو : سحر
پشت تمام دیوارهای دلسردی و خزان
دخترکی لبخند بهار عیدی می دهد...
دستانش با غبار غریبه ...
و فصل فصل چشمانش ....
طراوت شکوفه های باران خورده ی بهاری است ...
این زنگ ها همه برای او بصدا در می آیند و او
برای خدای خویش به آواز می نشیند ...
نگاهم فرار می کند ...........
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
باز سنگ تنهایی من؟؟؟؟!!!
شیشه ی قلب همسایه شکست!!
دوستان سلام تازه نیم ساعت که از مسافرت اومدم ...خیلی خوش
گذشت جاتون واقعا خالی ...
به زودی به روز می شم و غافلگیرتون می کنم با چندتا کار جدید ...
همیشه پاک سر مست ...
و مالامال یکرنگی ....
چنین است آیین این مردان ... " یلدایتان مبارک ..."